یه بعداز ظهر خوب کنار دریا
عزیزای دلم:بالاخره بعد از مدتها توی روز رفتیم بیرون! چون روزها کوتاه شده و بابا تا میاد دیگه هوا تاریکه،یه هفته ست برای پنجشنبه و جمعه برنامه ریزی کردیم که البته فردا هم برای بابا کار پیش اومد و باید بره جلسه. مدتها بود که دلم میخاست برم و روبروی دریا بشینم و زل بزنم به اون بیکرانها.هوا آفتابی بود و باد سردی میوزید،ثمین کیف میکرد ولی بدلیل سرما با بابا رضا رفتن تو ماشین.من و ثنا کنار ساحل با هم قدم زدیم.ثنا هم کیف میکرد .دم غروب که دیگه خیلی سردمون شد تو ماشین نشستیم و تاریک شدن هوا و تغییر رنگ ابرها رو با هم تماشا کردیم.بعد هم رفتیم باغ پرندگان و ثنا کلی بازی کرد و ثمین هم از ته دل ذوقِ ثنا رو میکرد.این ثمین خانوم وقتی که راه بیفته دیگه از ...










